آیینه عشق

آیینه عشق

دوستت دارم
ساعت ٥:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٤  کلمات کلیدی:

هنگامی که دست روزگاران سنگین

و شب

بی آواز است،

زمان عشق ورزیدن و اعتماد است.

و چه سبک است روزگار،

و چه پرآواز است شب،

هنگامی که آدمی عشق می ورزد

و به همگان اعتماد دارد.


 
marde zendegie man
ساعت ٥:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٤  کلمات کلیدی:

A woman knows the face of the man she loves as a sailor knows the open see

:)


 
Your Smile
ساعت ٥:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٤  کلمات کلیدی:

For me the greatest beauty always lies in your smile, offering me for a minute the glimpse of an eternity that I should like to stretch out over the whole of time. :)


 
زادروز یار
ساعت ٥:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٤  کلمات کلیدی:
لعل سیراب به خون تشنه لب یار من است   وز پی دیدن او دادن جان کار من است
شرم از آن چشم سیه بادش و مژگان دراز   هر که دل بردن او دید و در انکار من است
ساروان رخت به دروازه مبر کان سر کو   شاهراهیست که منزلگه دلدار من است
بنده طالع خویشم که در این قحط وفا   عشق آن لولی سرمست خریدار من است
طبله عطر گل و زلف عبیرافشانش   فیض یک شمه ز بوی خوش عطار من است
باغبان همچو نسیمم ز در خویش مران   کب گلزار تو از اشک چو گلنار من است
شربت قند و گلاب از لب یارم فرمود   نرگس او که طبیب دل بیمار من است
آن که در طرز غزل نکته به حافظ آموخت      یار شیرین سخن نادره گفتار من است

 


 
1 سال گذشت......
ساعت ٥:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٤  کلمات کلیدی:

دلممیخوادبعضیوقتاهمشدرموردتوحرفبزنموبگمچقدرخوبی 

اما... امااوناهمشتودلآدمروخالیمیکنن... کارشمشخصنیست،

سربازیش،

وضعیترفتنشیاموندنش ...

 

گناهمنوتوچیهکههمهچیزوصادقانهگفتیموسرحرفمونموندیم؟گناهمنوتوچیهکه

درستعاشقهمشدیم؟ گناهماچیهکهمیخوایمدرکنار

هم،براییکعمرزندگیکنیم؟گناهماچیه؟

 

خدایاماروتوامتحانسختیقراردادی...تاالانشکههردومونموفقبودیم... خدایاازینبهبعدممنوبیژنخیلیدوستتداریم... کمکمونکن

 

بیژنمنتوروخوبشناختم... خیلیخوب... میدونمکهتووضعیتتاینطورنمیمونهوبه

جاهایخیلیخوبیمیرسی... توآدملایقیهستی... پتانسیلهایزیادومثبتیداری...

 

دلممیخوادکهخیلیخوبخودتوثابتکنی... بههمهبگیمکهعشقماالکینبودهونخواهد

بود... دلممیخوادهمونطورکهبخاطرمردونگی و شرافت توهمیشهبهخودمبالیدم،بقیههمهمینجورباشن.  دلممیخوادبههمهبفهمونیکهبیژنمنکیه

 

دلممیخوادباتلاشیکهدرتو میبینم،بهبهترینهابرسونمت ودلممیخوادهمسرخوبیبراتباشموبهمنافتخارکنی...

عاشقتم...  بیژنخیلیدوستدارم

 

16/2/1389 چهارشنبه ساعت 20:09


 
رزم آور نور
ساعت ٥:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٤  کلمات کلیدی:

هرچه باشد، رزم آور نور هرگاه آغاز کند تا پایان پیش می رود. رزم آور نور می داند بهترین استادان، همرزمان نبردند. اندرز خواستن خطرناک است و اندرز دادن خطرناک تر.  

 آنگاه که نیازمند یاری است می کوشد ببیند دوستانش چگونه مشکلات خود را حل می کنند، یا نمی کنند. اگر الهام می جوید پیام فرشته نگهبانش را بر لبان یارانش می جوید.

آنگاه که خسته و تنهاست، رویای زنان و مردان دوردست را نمی پروراند ، به جستجوی کسی در کنار خویش بر می خیزد و با لذت و بی احساس گناه، در رنج و نیاز به محبت با او سهیم میشود.


 
ایمان دارم
ساعت ٥:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٤  کلمات کلیدی:
 می‌بینید آدم وقتی آینده را نگاه می‌کند شاید تأثیر اتفاقات مشخص نباشد ولی وقتی گذشته را نگاه می‌کند متوجه ارتباط این اتفاق‌ها می‌شود. این یادتان نرود شما باید به یک چیز ایمان داشته باشید، به شجاعتتان، به سرنوشتتان، زندگی تان یا هر چیز دیگری. این چیزی است که هیچ وقت مرا نا امید نکرده است و خیلی تغییرات در زندگی من ایجاد کرده است.

بعضی وقت‌ها زندگی مثل سنگ توی سر شما می‌کوبد ولی شما ایمانتان را از دست ندهید. من مطمئن هستم تنها چیزی که باعث شد من در زندگی ام همیشه در حرکت باشم این بود که من کاری را انجام می‌دادم که واقعاً دوستش داشتم

 یادتان باشد که زمان شما محدود است، پس زمانتان را با زندگی کردن تو زندگی بقیه هدر ندهید. هیچ وقت توی دام غم و غصه نیافتید

 

هیچ وقت نگذارید که هیاهوی بقیه صدای درونی شما را خاموش کند و از همه مهمتر این که شجاعت این را داشته باشید که از احساس قلبی تان و ایمانتان پیروی کنید



 
شراب عشق
ساعت ٥:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٤  کلمات کلیدی:

من از آنکه گردم به مستی هلاک

 

به آئین مستان بریدم به خاک

 

به آب خرابات غسلم دهید

 

پس آنگاه بر دوش مستم نهید

 

به تابوتی از چوب تـاکم کنید

 

به راه خرابات خاکم کنید

 

مریزید بر گور من جز شراب

 

میارید در ماتمم جز رباب

 

مبادا عزیزان که در مرگ من

 

بنالد به جز مطرب و چنگ زن

 

تو خود حافظا سر زمستی متاب

 

که سلطان نخواهدخراج از خراب



 
احساس من
ساعت ٥:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٤  کلمات کلیدی:

الان که اینحا نشستم و دارم مینویسم تو داری فکر میکنی. بهت گفتم که میخوای حرف بزنی باهام و تو گفتی نه. مدت طولانی گذشته و الان میفهمم که هیچ وقت دیگه بهت اصرار نکنم و ازت هیچی نخوام. ازین به بعد میخوام هرچی میگم بهت دقیق باشه و فقط منظورمو برسونم که تو فکر معنای دیگه ای نکنی. خیلی امروز حالم بد بود و اصلا بهم زنگ نزدی فقط اس ام اس دادی که خوبم یا نه. بهم میگی شاد باشم، بهم میگی خوشحال باشم، بهم میگی نمیتونم برای خودم تصمیم بگیرم، بهم میگی که این مدت من تورو مچل کردم، بهم میگی که من از خودم اختیار ندارم، بهم میگی به کارام برسم، الانم نمیدونم چه چیز جدیدتری میخوای بهم بگی............

خیلی گیجم کردی با حرفات و از همه بیشتر ناراحتم کردی. اگه انقدر داری به خاطر من اذیت میشی دوست دارم درست فکر کنی که واقعا میتونی ازین به بعد هم با من باشی یا نه. اگه من هر آدمی هستم به نظر تو، اینهمه اشکال دارم، فکر کن به من. به منیژه فکر کن. 

اگه مشکل منم با خونوادم، درست تصمیم بگیر. خودت یه بار بهم گفتی " درست تصمیم بگیر"


 
شب بی سحر
ساعت ٥:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٤  کلمات کلیدی:
منیژه الان که این شعرو برات می نویسم تو وسط یه مجلس مهمونی هستی، وسط شادی و پایکوبی. همیشه بهم می گفتی بدون من یه مهمونی ساده هم بهت خوش نمیگذره و نمیخواهی بدون من جایی بری. اما امروز ... حتی از قبل هم به من چیزی نگفتی که میری. رفتن تو به این مهمونی مهم نیست. چیزی که مهمه اینه که من دیگه مثل سابق نیستم برات...

برقی دمید و تیشه خونین خویش را بر فرق شب نواخت

طاق بلند شیشه ای آسمان شکست

وز آن شکاف کوکب تنهای بخت من چون شبنمی چکید و به خاک سیه نشست.


آن مرد بی ستاره شدم کز گناه بخت

دل در هر آنچه بست امیدش ثمر نداشت

آن مرد بی ستاره شدم کز غم غروب

رو در شبی نهاد که هرگز سحر نداشت.


شکسته بال عقابم تپیده در شن گرم

نگاه تشنه من در پی سرابی نیست

دلم به پرتو غمناک ماه خرسند است

که در غبار افق برق آفتابی نیست.